شبکه فرهنگی مهدیاران

برهان لزوم عقل بالفعل

 فارابى برهانى را اقامه کرده که قابل انطباق بر وجود امام زمان (ع) است. او مى‏گوید: «هر عضوى از اعضاى مدینه فاضله را صلاحیّت آن نیست که ریاست مدینه فاضله را بر عهده گیرد.

 رئیس مدینه فاضله نمى‏تواند هر کسى باشد، زیرا ریاست به دو چیز است: یکى آنکه شخص از حیث سرشت وطبیعت آماده آن مقام باشد. دیگر آنکه ملکه وهیئت ارادى چنان کارى را داشته باشد. چنین انسانى، انسان کامل است که بالفعل هم عقل است وهم معقول... . این رئیس هم معلّم است وهم مرشد وهم مدبّر...».( تاریخ فلسفه در جهان اسلام، ص 438)
فارابى براى برپایى اجتماع، وجود معلّم را که همان امام است ضرورى مى‏داند. واین یکى از عقاید شیعه است که باید امام بر اجتماع، اشراف کامل داشته باشد. این فیلسوف بزرگ، امام را عقل بالفعل مى‏داند، یعنى انسانى که همه امکانات عقلى، طبعى وکسبى در وجود او در مرتبه کمال ونهایى به فعلیّت رسیده ودائم‏الاتصال به عقل فعّال است، بلکه خود به گونه‏اى عقل فعّال است. فارابى چنین شخصى را شایسته آن مى‏داند که در رأس جامعه قرار گیرد ومعلّم ومربّى وامام ورئیس باشد. در نظر او این گونه رئیسى در جامعه به منزله قلب است در بدن انسان.( ر.ک: آراء اهل المدینة الفاضلة، فارابى، ص 89)

 آیا مى‏توان از راه حساب احتمالات، وجود امام زمان‏علیه‏السلام را به اثبات رساند؟
 مرحوم شهید صدر؛ در این باره مى‏فرماید: «قضیّه مهدى (ع) حقیقتى است که امت اسلامى در طول قرن‏ها با آن زندگى نموده است، وخصوصاً در طول هفتاد سال سُفرا ونوّاب خاص حضرت (ع) در خلال معاشرتشان با مردم به آن تذکّر داده‏اند، در حالى که هیچ کس در این مدت حرف خلافى از آنها نشنیده است. آیا انسان مى‏تواند باور کند که دروغى بتواند نه تنها در مدت هفتاد سال بلکه قرن‏ها دوام آورد، ویا چهار نفر به عنوان نایب آن حضرت (ع) بر او اتفاق داشته باشند بدون آنکه هیچ گونه شکّ وتردیدى براى کسى پدید آید، وبدون آنکه بین آن چهار نایب کمتر علاقه خاصى وجود داشته باشد تا مجوّز توافق بر کذب شود. از قدیم الایام گفته شده که ریسمان دروغ کوتاه است. ونیز منطق حیات وزندگانى ثابت مى‏کند که از جهت علمى وبه حساب احتمالات محال است که دروغى به این شکل بتواند دوام آورده واطمینان تمام امت را جلب نماید».( بحث حول المهدى (ع)، ص 110و109)

 آیا ادله عقلى، وجود امام زمان معینى را اثبات مى‏کند؟
 در پاسخ باید گفت:
1 - ادلّه عقلى، تنها دلالت بر ضرورت ولزوم وجود امام کامل وقطب عالم امکان دارد، وبر امام زمان شخصى که همان مهدى موعود (ع) است دلالتى ندارد، ولى این ادله نظریه شیعه امامیه را در اعتقاد به وجود امام کامل ومعصوم، مورد تأیید قرار مى‏دهد، ولذا این ادله تنها بر نظر شیعه انطباق دارد.
2 - استاد حسن‏زاده آملى مى‏فرماید: «در این مقام دو نوع بحث لازم است: یکى کلّى ودیگرى شخصى. مقصود از کلّى اینکه براهین قطعى عقلى، بر وجوب وجود حجّتى قائم به طور دائم قائمند، وبه امتناع خلوّ عالم امکان از لزوم چنین واسطه فیض الهى حاکمند که «الامام اصله قائم ونسله دائم». ومراد از بحث شخصى اینکه برهان معرّف فرد نیست که جزئى نه کاسب است ونه مکتسب. لذا باید آن را از طریق دیگر شناخت، چنان که احادیث متظافر بلکه متواتر اهل عصمت ووحى، معرف شخص آن حضرتند».( نهج الولایه، ص 7و8)
3 - عرفاى اسلامى یکى از شرایط حتمى سلوک را، داشتن شیخ واستاد مى‏دانند، وآن بر دو قسم است: استاد عام واستاد خاص.
استاد عام آن است که به طور خصوص مأمور به هدایت نباشد ورجوع به او از باب رجوع به اهل خبره بوده باشد.
وامّا استاد خاص آن است که به طور خصوص منصوص به ارشاد وهدایت است وسالک را در هیچ حالى از احوال از مرافقت وهمراهى استاد خاص گریزى نیست.( رساله لب اللباب، ص 134و133)
این مطلب حتى نزد عرفاى اهل سنّت نیز ثابت است، زیرا آنها نیز به دو استاد یکى عام که از آن به قطب ومرشد ودیگرى خاص که همان واسطه فیض الهى وقطب عالم وجود امکانى است، تعبیر مى‏کنند. که اگر در عالم نباشد، عالم دگرگون مى‏شود، زیرا ثبوت ووجود عالم وابسته به اوست. از این رو است که مى‏بینیم عده‏اى از عرفاى اهل سنّت با آنکه معتقد به استاد عام ومرشد وپیر مرادند به وجود امام مهدى (ع) به عنوان قطب عالم امکان که انسان، با گذشتن از حقیقت نوریه ولائیه او به مقام کمال مطلق مى‏رسد اعتراف دارند از قبیل:
1 - عبدالوهاب شعرانى.( الیواقیت والجواهر، ج 2، ص 127)
2 - محیى‏الدین بن عربى.( فتوحات مکیه)
3 - جامى حنفى.( شواهد النبوة، ص 404)
4 - عطار نیشابورى.( ر.ک: ینابیع المودة، ج 3، ص 351و350)
5 - ملاى رومى.( همان)
ودیگران.
به تعبیر دیگر: ادله‏اى که ذکر شد بیانگر ضرورت وجود امام معصومى است که نزد عرفا از او به قطب دایره امکان تعبیر مى‏شود. وقطب، در عرفان در هر زمان یکى بیش نیست، واجتماع قطبین محال است. وچون جامع جمیع نشآت ومصداق اسم شریف «یا من لایشغله شأن عن شأن» مى‏باشد از خطا وسهو ونسیان مبرّاست چه رسد به گناه وعصیان. وچون حجاب اقرب است ومتحقق به حقیقت محمدیّه، همه ماسوى از مشکات نور او اقتباس مى‏کنند.( ر.ک: مقدمه قیصرى، فصل 12، رسالة فى التوحید والنبوة والولایة)
لازم به ذکر است که این اصطلاحات از متونآیات وروایات استفاده شده است. واژه قطب مى‏تواند یکى از این اصطلاحات باشد، امیرالمؤمنین (ع) در خطبه شقشقیّه براى خود تعبیر «قطب» را به کار برده است، آنجا که مى‏فرماید: «أما واللَّه لقد تقمّصها ابن أبى‏قحافة وإنّه لیعلم أنّ محلّى منها محلّ القطب من الرحى»؛ «هان! به خدا قسم -ابوبکر- پسر ابى‏قحافه رداى خلافت را پوشید در حالى که مى‏دانست جایگاه من در خلافت چون محور سنگ آسیا به آسیاست.»( نهج البلاغه، خطبه سوم)

چه فایده‏اى در وجود امامى است که حافظ شرع وملّت نبوده واجراى احکام الهى نمى‏کند؟
گاهى سؤال مى‏شود: اگر قرار است که امام در پشت پرده غیبت باشد وبر کسى ظاهر نگردد ونیز متولى اقامه حدّ وتنفیذ حکم نگردد ومردم را به حقّ وجهاد با دشمن دعوت نکند، چه فایده‏اى در وجود اوست.
1 - غیبت امام به جهتى از ناحیه ما مى‏باشد، ولذا در ظهور او نیز عملکرد ما دخیل است.
2 - در عصر غیبت هرگز حدود الهى وتنفیذ احکام ودعوت به حق وجهاد با دشمنان تعطیل نمى‏گردد، بلکه بنابر توکیل عام از جانب امام زمان (ع) این امور به فقها واگذار شده است.
3 - امام گرچه غایب است ولى نسبت به احکام کلّى جنبه نظارتى داشته وحافظ مجموعه شریعت است. ولذا در صورتى که اجماعى بر خلاف حق تشکیل شود دخالت کرده والقاى خلاف مى‏نماید.
4 - وجود امام آن گونه که در جاى خود گفته شد واسطه فیض الهى وعلت غایى خلقت است، وبدون او زمین مضطرب خواهد شد، ولذا او واسطه تکوین نیز مى‏باشد.
5 - امام، گرچه از انظار عموم مردم غایب است ولى نسبت به نفوس قابل هدایت باطنى دارد، او هر نفسى را که قابل هدایت ببیند از راه باطن او را به حقّ وحقیقت رهنمون خواهد ساخت.

نظر
نظر جدید جستجو
نظرات
نام:
ایمیل:
 
عنوان:

کامپوننت نظرات بر مطالب، جوملا فارسی توسعه و پشتیبانی توسط گروه نرم افزاری جوملا - http://www.joomla.ir"