در علم کلام در مبحث افعال الهى به این نکته اشاره شده که افعال خداوند داراى هدف وغرض است، ولى هدف وغرض الهى همانند هدف انسان نیست؛ زیرا غایت افعال خداوند رسیدن به کمال نیست، خداوند کامل مطلق است ونقص ندارد تا بخواهد از طریق فعل خود آن را برطرف سازد، بلکه غایت افعال الهى به مخلوقات باز مىگردد وبه جهت استکمال مخلوقات است.
دلیل غایتمندى افعال خداوند آن است که فعل بدون هدف، عبث ولغو است وانجام چنین کارى از خداوند قبیح مىباشد. قرآن کریم نیز در تأیید هدفمند بودن افعال خداوند مىفرماید: «وَما خَلَقْنَا السَّمواتِ وَالأَرْضَ وَما بَیْنَهُما لاعِبِینَ»؛ «وآسمانها وزمین وآنچه را میان آن دو است به بازى نیافریدیم.»( سوره دخان، آیه 38)
حکما وفلاسفه الهى مىگویند: «در قوس صعود از هیولى تا وجود محض، هر مرتبه عالى، غایت وثمره براى مرتبه دانى وپایینتر است. ونیز به اثبات رسیده که نتیجه، علت فاعلیت فاعل است. بنابراین، هر گاه در عالم خلقت، انسانى نباشد خلقت حیوان ووجود او لغو است و...».
از طرفى دیگر مىدانیم که هر فردى از افراد انسان ولو در صورت با افراد دیگر از انسانها شبیه بوده، وهمگى از افراد نوع واحد منطقى به حساب مىآیند، ولى در واقع با یکدیگر اختلاف دارند. ولذا در روایتى از پیامبر (ص) مىخوانیم: «الناس معادن کمعادن الذهب والفضّة»؛ «جوهر انسانها به مانند معادن طلا ونقره با یکدیگر متفاوت است.»( بحارالأنوار، ج 61، ص 65، ح 51)
بنابر این، انسان به مانند درختى است که میوه آن وجود انسان کامل است، واو کسى غیر از حجّت معصوم خدا در روى زمین نیست. ولذا در روایات مىخوانیم: «... لو بقیت الأرض بغیر إمام لساخت»؛ «اگر زمین بدون امام شود دگرگون خواهد شد.»( کافى، ج 1، ص 179، ح 10)
خلاصه اینکه انسان کامل -که از او به حجت خدا تعبیر مىشود- از آن جهت که علت غایى وجود انسان و... است، وجودش همیشه ضرورى است.
ونقص ندارد تا بخواهد از طریق فعل خود آن را برطرف سازد، بلکه غایت افعال الهى به مخلوقات باز مىگردد وبه جهت استکمال مخلوقات است.