شبکه فرهنگی مهدیاران

خانه بوي شهادت قصه رفتگان

قصه رفتگان

تبسم شیرین

وقتی صلوات مردمی که برای تشییع پیکر محمد رضا دیرینه ی حقیقی آمده بودند تمام شد ، پیکر شهید به آرامی از داخل تابوت درون قبر قرار داده شد. لحظاتی بعد محمد رضا آرام تر ازهمیشه درون قبر خوابیده بود.

ادامه مطلب...
 

خواب خوبان

قبل از عمليات محرم بود كه شهيد رجب قاسمي‌تبار به ما گفت: «بچه‌ها! جمع شويد با شما كار دارم.» من به اتفاق چند نفر از دوستانش كنارش نشستيم.

 

ادامه مطلب...
 

آن شب به یاد ماندنی

همسرشهید برونسی: زندگی وخانه داری با حقوق کم، مشکلات خاص خودش را دارد. یازده سال از شهادت عبدالحسین می گذشت (تاریخ شهادت شهید: بیست وسوم اسفند ماه سال هزار و سیصد وشصت وسه).

 

ادامه مطلب...
 

عنایت حضرت ابالفضل علیه السلام

قبل از عملیات، یک گلوله خورده بود توی بازوش. اعزامش کرده بودند به یک بیمارستان در یزد. دکتر عکس گرفته و به او گفته بود: «گلوله بین استخوان وگوشت گیر کرده و خیلی خطرناکه، حتماً باید عمل بشی.»

ادامه مطلب...
 

زمزمه در گوش

برادر شهید حاج یدالله کلهر نقل می‌كند كه در عملیات «كربلای 5» دوست و هم‌رزم صمیمی شهید كلهر به نام سید حسن میررضی به شهادت می‌رسد، این شهادت برای شهید كلهر خیلی سنگین تمام شد.

 

ادامه مطلب...
 

کمک به یاران برادر

(شهید برونسی) از این که آن جا چه کاره است و چه مسئولیتی دارد، هیچ وقت چیزی نمی گفت، ولی از مسایل معنوی جبهه زیاد برام حرف می زد.

یک بار می گفت:

ادامه مطلب...
 

شهادت با مشایعت امام زمان

داشتیم از خط به عقب باز می‌گشتیم . «قائم مقامی‌» در كنارم بود و می‌گفت: «نمی‌دانم چه كرده‌ایم كه خداوند ما را لایق شهادت نمی‌داند.» گفتم: « شاید می‌خواهد كه ما خدمت بیشتری به اسلام و مسلمین بكنیم.»

ادامه مطلب...
 

لباس امام خمینی رحمة الله علیه

نقشه ی ترور شهيد جوان مرد؛ هاشمي نژاد از درون سازمان منافقين طرح ريزي گرديد. امير يغمائي، معاون اطلاعات سازمان مذكور اظهار كرده بود كه «چون طبسي در حال حاضر در مكه است و هاشمي نژاد فرد اول مشهد است، اگر او را ترور كنيم، كمر سيستم و رژيم مي شكند.»

ادامه مطلب...
 

امضای سرخ

زهرا صالحی، دختر شهید سید مجتبی صالحی می گوید: آخرین روزهای سال62 بودکه خبر شهادت پدرم به ما رسید. بعد از یک هفته عزاداری، مادرم با بستگانش برای برگزاری مراسم یادبود به زادگاه پدرم، خوانسار، رفتند و من هم بعد از هفت روز برای اولین بار به مدرسه رفتم.

ادامه مطلب...
 
صفحه 1 از 3